تبليغاتX
کامیابی بزرگ

کامیابی بزرگ

فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه - سوره مبارکه زمر، آیات 17 و 18

گام های ترک

همه ی ما اکثرا با  مرحلهایی برای  ترک خودارضایی آشنا هستیم ولی به خاطر ورود بچه های جدید میخوام به صورت اجمالی یک نگاه کوتاهی به این مراحل که فکر میکنم میتونه مفید باشه داشته باشیم.

 مرحله اول: تصمیم گیری

قبل از هر چیز شما باید واقعا تصمیم به ترک آن گرفته باشید. چون شما این مطلب را میخوانید معلوم است مرحله اول را طی کردید! اما باید بگم این مهمترین مرحله است تا شما از ته دل تصمیم به ترک نگرفته باشید هیچکس نمیتواند شما را وادار به این کار کند. پس اگر هنوز دو دل هستید همین الان تصمیمتون رو نهایی کنید.

مرحله دوم: پاکسازی

تمامی عکس ها و یا فیلمها و … که به نظر شما باعث تحریک شما میشود را باید دور بریزید. و یا اگر در کامپیوتر است آنرا کامل پاک کنید ( نه توی سطل آشغال ویندوز که بتوان دوباره به آن دسترسی پیدا کرد!!!). هیچ چیزی که باعث تحریک شما میشود نباید در دسترس شما باشد!

مرحله سوم: شناسایی زمان انجام خودارضایی

شما باید ببینید چه موقع اقدام به خودارضایی مینمایید. منظورم اینه که شب وقتی تنها هستید و یا در طول روز و یا در حمام و ….

این مرحله نیزخیلی مهم است زیرا با اینکار میتوانید بفهمید کی به سراغ این عمل میروید و میتوانید با برنامه ریزی از آن جلوگیری کنید.

مرحله چهارم: پر کردن برنامه

اگر شما در طول روز این کار را انجام میدهید یعنی در روز شما وقت آزاد زیاد دارید پس باید وقت خودتون رو با کارهای دیگه پر کنید چون اگر بیکار بمونید دیر یا زود شما میخواین دوباره به عادت خودتون برگردید. اگر در شب است یعنی روزها کم فعالیت دارید و شب خوابتان نمیگیرد پس این کار را انجام میدهید حتی بعضی اوقات برای پر کردن وقت این کار را میکنید! اگر در حمام ،پس باید حمام رفتنتان را کوتاه کنید!

شما میتوانید روزهایتان را با برنامه های مختلف درسی و ورزشی و بیرون رفتن پر کنید.یا اگر میتوانید به یه کاری مشغول بشید و سرکار بروید. چون وقتی سرکار باشید شبها که به خونه می آیید اونقدر خسته اید که تا برید تو تخت ،خوابتون می بره.

 حال اگه شما نمیتوانید سر کار بروید به کلاس آموزشی و یا باشگاه ورزشی و … بروید. اما خوبیه کار اینه که هر روز مجبوری بری و بعد از اینکه برگردی خونه اونقدر خسته ای که دیگه خودتونم نمیخواهین خودارضایی کنین. پس مهمترین کاری که شما باید بکنید پیدا کردن برنامه ای برای پر کردن طول روزتان است..

مرحله پنجم: شمارش روزهایی که پاک بودید! (پشت سر هم!)

روزهایی رو که پاک ماندید و خود ارضایی نکردید را برای خودتان در جایی علامت بزنید. مثلا بشمارید این دفعه یک هفته پاک بودم ولی اگر دوباره شیطون گولتون زد (!) باید شمارش را از اول شروع کنید.

البته این را هم بگم خیلی ها شماردن روزها اثر منفی درترکشان میگذارد(باعث مغرور شدن میشود)

حال باید خودتان؛خودتان را بسنجید که چطور خصوصیتی را دارید!

شماردن کمکتان میکند یا نه!

مرحله ششم: تنبیه!

هر باری که شما دوباره خودارضایی کردید باید خودتون رو تنبیه کنید! تنبیه هرکس فرق میکنه مثلا میتونید برای خودتان این تنبیه را بگذارید که به ازای هر بار تکرار این عمل ۵۰۰۰ تومان به صندوق صدقات انداخته ویامثلا شام یا نهار نخورید!! البته هرچی تنبیه سختتر باشه مطمئنا بهتره چون بیشتر جلوی شما رو میگیره! به هیچ وجه تنبیه کردن خودتون فراموش نشه! به هــــــــــــــــیچ وجــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.

هرباری که شما وسوسه میشین خودارضایی کنید بی اراده یاد تنبیه خواهید افتاد و به این فکر میکنید که آیا می ارزد؟! و اگر تنبیه سخت باشه پشیمون میشوید پس تنبیه باید سخت باشد.

مرحله هفتم: جایزه!

برای خودتون جایزه نیز در نظر بگیرید! مثلا بگویید اگر بیش از ۳۰ روز پشت سر هم پاک بودم میروم و یک ادکلن جایزه برای خودم میگیرم! و یا هر چیزی که شما را خوشحال میکند! ببینید چه چیزی دوست دارید جایزه بگیرید و به ازای پاک بودن آنرا به خود جایزه دهید!

مرحله هشتم: پیشگیری در زمان اوج!

ممکنه مثلا شما ۱۰ روز پاک باشید ولی دیگه طاقتتون به آخر رسیده و نمیتوانید ادامه دهید و به سراغ انجام خود ارضایی میروید, در این مواقع باید هر چه زودتر خودتون رو از تنهایی در بیارید! یا برید بیرون از خانه و یا برید پیش کسی. مطمئنا بعد از اینکه رفتید خوشحال میشوید که خوب شد خودارضایی نکردم. گاهی اوقات شما در یک لحظه با تمام وجود وسوسه میشوید اما کافیه برای یک ثانیه از آن حال و هوا دور شوید تا دیگر این کار را نکنید.

مرحله نهم: اعلام نتیجه!

شما مرحله به مرحله کار خودتون رو میتونین اینجا اعلام کنید و اگر دچار شکست شدید علت آنرا از نظر خودتون بیان کنید تا بیشتر بتوان کمکتون کرد. اگر ترک این عادت زشت رو گروهی انجام بدیم موفقیت بیشتر خواهد شد. پس اگر حرفی در این رابطه داشتید در قسمت نظرات همین پست ارسال کنید.

بدانید ماه اول سختترین ماه است و بعد ازآن کم کم عادت خواهید کرد پس شما فقط یک ماه این مراحل را در پیش بگیرید تا به قدرت خودتون در ترک آگاه شوید!

این موضوع را نیز بدانید که هر وقت جلوی ضرر رو بگیرین منفعته پس نگین به خودتون که من چند ساله دارم خود ارضایی میکنم پس آب از سر من گذشته! همین امروز ترک کنید!

نکته مهم!

خواندن قرآن و نماز میتواند بینهایت کمکتون کنه! شما فقط یک ماه امتحان کنید تا باورتون بشه!

شما ۳ بار در روز نماز میخوانید پس باید ۳ بار در روز وضو داشته باشید. برای وضو نیز نباید جنب بود پس شما برای این نمیتوانید خودارضایی کنید و خود این عمل یک بازدارنده بسیار قوی است و در ضمن آرامش عجیبی نیز پیدا میکنید و ذهنتان از افکار آلوده پاک خواهد شد. همین پاک شدن ذهن خیلی مهم است زیرا ذهن خیلی از ما جوونها فیلم وعکسهای مبتذل ئو افکار آلوده پر و کثیف کرده است با خواندن نماز و قرآن ذهن پاک شده و از شر این افکار که ما رو به خود ارضایی میکشونن رها میشویم.

پس اگر حتی خیلی کم به خدا ایمان دارید نماز را در برنامه خوتون بگنجید تا معجزه اون رو ببینید.

سعی کنید به دستور العمل های زیر نیز دقت کنید :

۱ -  سعى کنید همیشه پیش از خواب مثانه خود را تخلیه کنید و شب‏هاى به خصوص غذایى سبک میل کنید.
۲ -  هرگز شکم خود را بیش از حد معمول پر نکنید بلکه تا چند لقمه دیگر که جاى دارید دست بکشید.
۳ -  از پوشیدن لباس‏هاى تنگ و چسبان (به خصوص لباس زیر این‏چنینى) اجتناب ورزید.
۴ -  هرگز فکر گناه را به ذهن خود راه ندهید و از تصور و تخیل امور جنسى و شهوانى سخت پرهیز کنید.
۵ -  از خواندن، شنیدن، نگاه کردن به امور و تصاویر شهوت‏آفرین دورى کنید.
۶ -  از خوردن مواد غذایى محرک مانند: خرما، پیاز، فلفل، تخم‏مرغ و غذاهاى چرب اجتناب و یا به حداقل اکتفا نمایید.
۷ -  از نگاه کردن و دست‏ورزى به اندام جنسى خود پرهیز کنید.
۸ -  هرگز به رو نخوابید.
۹ -  هیچ‏گاه تنها در یک مکان نباشید تا فرصت و زمینه گناه از بین برود.
۱۰ -  براى تخلیه انرژى زاید بدن به طور منظم و زیاد ورزش کنید.
۱۱ -  هیچ‏گاه بیکار نباشید و همیشه براى مشغول ساختن خود به فعالیتى مطلوب و مثبت برنامه داشته باشید.
۱۲ -  روزه مستحبى بگیرید و اگر قادر نیستید، روزه تربیتى بگیرید یعنى به کمترین مقدار غذا و کم‏حجم‏ترین نوع غذاها اکتفا کنید و وعده غذایى خود را کم کنید.
۱۳ -  هرگز به نامحرم نگاه نکنید، حتى اگر به ارتباط کلامى با آنها مجبور باشید.
۱۴ -  با جنس مخالف رفتار متکبرانه داشته باشید، هرگز با روى باز و نرمى با آنها برخورد نکنید.
۱۵ -  هرگاه افکار جنسى به ذهن شما وارد شد خود را تنبیه کنید. مثلاً با بستن یک کش به مچ دست خود و کشیدن و رها کردن آن به خود هشدار دهید.
۱۶ -  به بدى گناه و عواقب آن بیاندیشید و تا زمانى که به گناه آلوده نشده‏اید بیشتر در فکر زیان‏هاى خطرات، آبروریزى و عقاب آن باشید.
۱۷ -  هرگز از رحمت خدا مأیوس نباشید.
۱۸ -  به محض لغزش فوراً توبه کنیدو سعى کنید که دیگر تکرار نشود.
۱۹ -  قرآن زیاد بخوانید و در معانى آیات آن تفکر کنید.
۲۰ -  در مجالس مذهبى، دعا و توسل و موعظه زیاد شرکت کنید.
۲۱ -  از کتبى که جنبه موعظه و بیدارگرى قلبى دارد بهره بگیرید و مقید باشید در روز چند ساعت به مطالعه این‏گونه کتب بپردازید. براى مثال مجموعه کتاب‏هاى شهید دستغیب توصیه مى‏شود به خصوص کتاب گناهان کبیره، قلب قرآن، ایمان، قلب سلیم و معاد و.
۲۲ -  اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زیارت، عبادت و عیادت از نزدیکان و. پر کنید.
۲۳ – به معاد و قیامت فکر کنید.
۲۴ -  ذکر لاحول ولا قوة الا باللَّه را زیاد برزبان جارى سازید.
۲۵ -  عبادت‏هاى خود مانند نماز و روزه و. را صحیح و دقیق و در اول وقت انجام دهید و در انجام هر چه کامل‏تر و بهتر نماز خود بکوشید و در این مورد از کتاب آداب‏الصلوة امام خمینى بهره بگیرید.
۲۶ -  از محیطهاى آلوده، سخت دورى کنید وبی جهت نیز در خیابان ها پرسه نزنید!

یادمان باشد:پیروزی از آن ماست!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:49  توسط پریا  | 

فراز و نشیب های زندگی

سلامی چو بوی خوش بندگی

ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) رو به همه تسلیت می گم.

 

دوستان خوبم؛ زندگی پر است از فراز و نشیب هایی که تو را با آن می آزمایند. پستی و بلندی هایی که اگر خوب بنگری رد پای فرد دیگری را در کنار رد پای خود خواهی دید، و گر خوب تر بنگری خواهی دید که او تنها و تنها یک عاشق است... عاشقی حقیقی.... عاشق ترین است به تو. و او همان خداست. حتی گاه اگر به مسیر زندگی ات نیک بنگری، تنها و تنها یک رد پا را خواهی دید که آن فقط جای پای پر مهر پروردگارت است که در آن لحظات تو را در آغوش گرفته است و خود، راه را می پیماید.

چه خالقی است پروردگارمان... ستودنی... منزه از هر عیب... یگانه و زیبا... الهی، تو را سپاس! بندگی مان را سپاس!

سپاسگزاری خدای مهربانمان را سپاس!

 

بزرگواران؛ اکنون من نیز از این فراز و نشیب های زندگانی بی نصیب نمانده ام. به همین دلیل فرصت کمتری را برای رسیدگی به کاراهای وب می توانم اختصاص دهم. البته فرصت همسفری با شما خوبان رو از دست نخواهم داد و باز هم به در این مسیر همراه هم خواهیم بود اما این بار نه در جایگاه مدیریت این وبلاگ...

لذا از این تاریخ، خانم پریا، مسئولیت مدیریت وبلاگ را به عهده خواهند گرفت. امیدوارم به لطف و توفیق الهی، این وبلاگ، در جهت مناسب خود، مسیر بندگی را بپیماید. به یاد همگی تان هستم و چون گذشتهُ دعاگویتان خواهم بود.

بی شک این وبلاگ در این راه پر فراز و نشیب، به یاری و کمک دوستان خوبمان، چون گذشته، نیازمند خواهد بود. همین جا فرصت را غنیمت شمارده و از تک تک بزرگوارانی که این وبلاگ را تا به اینجا همراهی کردند تشکر می کنم. از این پس نیز، بزرگوارانی که در جهت کمک به دوستان و همسفرهای خوبمان، مطالبی را تهیه می کنند، می توانند مطالبشان را به آدرس ایمیل این وبلاگ بفرستند تا به تدریج با نام خودشان در اختیار دوستان دیگر قرار گیرد... در همین راستا، مدیست که اکانتی با عنوان "در آرزوی بندگی خدا" برای این وبلاگ در نظر گرفته شده است، بدین جهت که این قبیل مطالب که از طریق شما به دست ما می رسد پس از تایید مدیریت وبلاگ، با ذکر نام خودتان به نمایش گذاشته  شود.

 

برای همه دوستان آرزوی موفقیت دارم.... موفقیتی الهی.

در پناه خدا ... موفق باشید

 

پ.ن 1: آدرس ایمیل وبلاگ به زودی در بخش ایمیل وبلاگ نوشته میشه

پ.ن 2: نکته ای را در پایان صحبت هام مطرح می کنم. در این مدت که بنده در کنار دوستان بودم و البته به لطف خداوند خواهم بود، نکته ای توجه من را به خود معطوف کرد و آن، "اعلام شکست" از طرف افرادی بود که در راه ترک دچار شکست می شدند. به اعتقاد بنده، اعلام علنی شکست در این زمینه، ضرورتی ندارد و البته ضرر های آن بیش از منفعت آن است.... در این مدت سعی شد که در موارد معدودی که دوستانمان دچار شکست شدندد، این موضوع رعایت شود که امیدوارم از این پس نیز به صلاحدید مدیریت وبلاگ این رویکرد ادامه یابد.

پ.ن 3: امروز صدمین روز تولد یکی از همسفرهاست که به دلیل آنکه دوست ندارن که ازشون نام برده بشه، بنده صرفا صد روزگی ایشون رو اعلام کرده و همین جا از خداوند می خواهم که صدمین روز زندگی و روز های بعد آن براشون مبارک قرار بده و در بقیه راه بندگی، به ایشون، و همه دوستان و بنده حقیر کمک کنه. آمین.

پ.ن 4: لینک مقابل، فایل صوتی ایست که به عنوان هدیه، به شما بزرگواران تقدیم می کنم. (فایل صوتی رخصت دیدار)

پ.ن 5: در کنار تمام دعاهایمان، دعا برای فرج امام زمانمان را فراموش نکنیم، زیرا دعا برای فرج ایشان، خود باعث گشایش در کارهاست. با حضور ایشان، تشنگان حقیقت با سرهتی بیشتر در مسیر بندگی خداوند گام خواهند زد. اللهم ارزقنا... (پروردگارا؛ روزی مان قرار ده...)

نوشته شده توسط تواب

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 2:7  توسط در آرزوی بندگی خدا  | 

خودت رو به مردن نزن... زندگی کن!

همسفرایی که ۴۰- ۱۰۰ روز با شیطون مبارزه تن به تن داشتید ... دیگه خودتونو برای پرواز باید آماده کنید... بگو یا علی.

بازگشت به زندگی عادی و شاد همان لحظه پرواز من و توست.

                              از تو همسفر می خوام که تا اخرش رو بخوونی و بهش فک کنی...

 

شب ها زود بخواب.

          صبح ها زودتر بیدار شو.

                             نرمش کن. بدو.

                                       کم غذا بخور.

 

زیر بارون راه برو.

          گلوله برفی درست کن.

                   هرچند وقت یکبار نقاشی بکش.

 

در حمام آواز بخوان و کمی آب بازی کن.

                                      سفید بپوش.

 

آب نبات چوبی لیس بزن.

                    بستنی قیفی بخور.

 

به کوچکتر ها سلام کن.

                   شعر بخوان .

                   نامه ی کوتاه بنویس.

                             زیر جمله های خوبی که تو کتاب ها هست خط بکش.

 

به دوست های قدیمیت تلفن بزن.

                             شمال برو . شنا کن.

                             هفت تا سنگ تو آب بنداز و هفت تا آرزو بکن.

 

خواب ببین .

          شعر بخوان .

                             بدو .

                             چای بخور و برای دیگران چای دم کن.

 

جوراب های رنگی بپوش.

مادرت رو بغل کن.

مادرت رو ببوس .

مادرت رو بو کن.

به پدرت احترام بزار و حرفاش رو گوش کن.

 

دنبال بازی کن. اگر نشد وسطی بازی کن .

                   به برگ درخت ها دقت کن به بال پروانه ها دقت کن.

                                                قاصدک ها رو بگیر و فوت کن.

 

خواب ببین.

          از خواب های بد بپر و آب بخور.

 

                                                بسم الله الرحمن الرحیم بگو .

 

به باغ وحش برو.

          چرخ و فلک سوار شو.

                             پشمک بخور.

                                      کوه برو.

                             هرجا خسته شدی یک کم دیگه هم ادامه بده.

 

خواب هات رو تعریف نکن.

                   خواب هات رو بنویس.

 

یک تسبیح گلی سی و سه دانه ای داشته باش.

                                                بخند.

                             چشم هات رو روی هم بگذار. شعر بخون. سپید بپوش.

 

شیرینی بخر.

          با بچه ها توپ بازی کن.

 

برای خودت برنامه بریز.

          قبل از خواب موهات رو شانه کن.

به سر خودت دستی بکش.

خودت رو دوست داشته باش برای خودت دعا کن!

برای خودت دعا کن که آرام باشی.

 

وقتی طوفان می آید تو همچنان آرام باشی

                            تا طوفان از آرامش تو آرام بگیرد.

 

برای خودت دعا کن تا صبور باشی؛

آنقدر صبور باشی تا بالاخره ابرهای سیاه آسمون کنار بروند

و خورشید دوباره بتابد.

 

برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی.

 

بتوانی هم صحبتش باشی و صبح ها برایش نان تازه بگیری.

 

برای خودت دعا کن که سر سفره ی خورشید بنشینی

و چای آسمانی بنوشی.

 

برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛

                             چون در تاریکی محض راه رفتن خیلی خطرناک است.

                                      ماه چراغ کوچکی است که روشن شده تا جلوی پایت را ببینی.

 

برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛

                                      آخه راهی را که باید بروی خیلی طولانی است.

                                      خیلی چاله چوله دارد؛

                                      دام های زیادی در آن پهن شده است

                                      و باریکه های خطرناکی دارد؛

                                      پر از گردنه های حیران و سنگلاخ های برف گیر است.

 

برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی

                                                چون هر جای راه بایستی مرده ای

                                      و مرگی که شکل نفس نکشیدن به سراغ آدم بیاید، خیلی دردناک است.

 

هیچ وقت خودت را به مردن نزن.

 

برای خودت دعا کن که زنده بمانی.

                   زنده ماندن چند راه حل ساده دارد!

 

برای اینکه زنده بمانی

                   نباید بگذاری که هیچ وقت بیشتر از چیزی که نیاز داری بخوابی.

                                       باید همیشه با خدا در تماس باشی تا به تو بیداری بدهد.

                   بیداری هایی آمیخته با روشنایی ، صدا ، نور ، حرکت.

 

تو باید از خداوند شادمانی طلب کنی.

                   همیشه سهمت را بخواه.

و بیشتر از آن چه که به تو شادمانی ارزانی میشود

در دنیا شادمانی بیافرین تا دیگران هم سهمشان را بگیرند.

 

برای اینکه زنده بمانی باید درست نفس بکشی

                   و نگذاری هیچ چیزی سینه ات را آلوده کند.

 

برای اینکه زنده بمانی باید حواست به قلبت باشد.

                   هرچند وقت یکبار قلبت را به فرشته ها نشان بده

                             و از آنها بخواه قلبت را معاینه کنند.

                             دریچه هایش را، ورودی ها و خروجی هایش را

                   و ببینند به اندازه ی کافی ذخیره شادمانی در قلبت داری یا نه!!

 

اگر ذخیره ی شادمانی هایت دارد تمام میشود،

                             باید بروی پشت پنجره

                             و به آسمان نگاه کنی .

                                      آنقدر منتظر بمان و به آسمان نگاه کن

                                                تا بالاخره خداوند از آنجا رد بشود؛

آن وقت صدایش کن؛

          به نام صدایش کن؛

                   او حتماً برمیگردد و به تو نگاه میکند

                                      و از تو میپرسد که چه میخواهی؟؟!

 

تو صریح و ساده و رک بگو.

                   هر چیزی که می خواهی از خدا بخواه.

                             خدا هیچ چیز خوبی را از تو دریغ نمیکند.

 

شادمان باش او به تو زندگی بخشیده است

                                      و کمکت میکند که زنده بمانی .

                                                                   از او کمک بگیر.

از او بخواه به تو نفس،

                   قدم زدن،

                             کوه،

                                      دریا،

                                                بستنی،

                                                         سجاده،

                                                                   اشک،

                                                                             توپ ،

                                                                                      لبخند ،

                                                                                                دویدن

                                                                                                          و عشق بدهد.

 

آن وقت قدر همه ی اینها را بدان

                   و آن قدر زندگیت را ادامه بده

                                      که زندگی از این که تو زنده هستی به خودش ببالد!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:15  توسط پریا  | 

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست!

سلام

شاکیم اما این دفه می خوام شکایتم رو ببرم پیش امام علی و ازش بپرسم: "اینم شد دنیا؟؟... بسه دیگه!!" آخه دنیا هم شد جا؟؟؟  خدایی خیلی جای اعصاب خورد کنیه، قبول دارین؟؟ واقعا زندگی توش خیلی سخته... گاهی از دنیا دلمون می گیره و کلی فحشش می دیم و مذمتش می کنیم... البته شبیه این حرفا رو هم زیاد می شنویم و هم زیاد می گیم.. اما بالاخره همینیست که هست...  با هزار بد بختی باید با هاش کنار بیایم و چه میدونم... ازش درس بگیریم... قبول دارین کار سختیه که آدم بخواد از یه دنیای کثیف و پر از حقّه و آلودگی درس بگیره...؟؟!! بعضی اوقات آدم هر طرف رو نگاه می کنه، فقط بهم میریزه و کلی فکر و اعصابش داغون می شه.. این شعر رو شنیدین که فک کنم علیرضا عصار خوونده، میگه:

دی، شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر                   کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست!

    گفتند: "یافت می نشود، گشته ایم ما"                   گفت: "آنچه یافت می نشود آنم آرزوست!"

{برای دوستانی که واحد ادبیات هنوز پاس نکردن: دی = دیشب /  دد = درندگان / ملول = خسته}

به نظرم این دو بیت خیلی حرف داره.. واقعا توی این دنیا، از کجا میشه یه انسان به معنی واقعی انسان و آشنا به انسانیت پیدا کرد؟؟؟؟؟

 

 

واقعا مگه میشه آدم از این همه آلودگی خودش رو نجات بده و بیاد بیرون و بخواد از بالا به دنیا نگاه کنه و وابستش نشه و تازه ازش درس هم بگیره....!!!؟؟

منم با هاتون هم عقیدم، خدایی کار سختیه اما به نظر من این کار فقط یه راه داره... الان می گم... راهش فقط اینه که بریم و از دید ائمه، به دنیا نگاه کنیم.... وایسا....!! زود نگو: "باز رفتی سراغ ائمه..!!! بابا اونا با ما فرق داشتن!!" ..... وایسا... قبول دارم حرفتو که میگی اونا با ما فرق داشتن و البته الانم امام زمان با ما فرق داره اما بالاخره اونا هم توی این دنیای کثیف و آلوده و پر از عوامل محرک زندگی کردن.. اما واقعا چطوری تحملش کردن!!!؟؟؟ الان امام زمان داره توی همین دنیایی که من و تو داریم توش زندگی می کنیم، زندگی می کنه... آخه چطوری اون می توونه توی این دنیا زندگی کنه و بابت همه چی راضی باشه و خداش رو شکر کنه اما من و تو نمی توونیم..! آخه چطوری؟؟؟

راستش، حیفم اوومد، این جملات زیبا رو از پدر حقیقی مان - علی (ع)- تنهایی بخوونم. پس نوشتمش که با هم بخوونیمش و شاید بتوانیم با مطالعه دقیق آن، خودمونو به دیدگاهشون نزدیک تر کنیم. امیدوار باش... ایشالا میشه، بالاخره یه روزی به تفکراتشون نزدیک می شیم و اون روز زندگی برامون حتی توی این دنیاشم بهشته... من امیدوارم، پس تو هم که همسفر منی امیدوار باش... مگه در دلمون نیست که روزی آدم بشیم... پس یادمون باشه که اول باید به همه امید بدیم و بعدشم اراده داشته باشیم و خودمونو تکون بدیم... و به سمت تغییر حرکت کنیم... موفقیت از آن ماست، اگر بخواهیم...

حالا بریم سر اصل قضیه...

ماجرا از این قرار بود.... (از اینجا به بعد رو از روی اصل متن نهج البلاغه دارم می نویسم):

 

آن حضرت شنید مردی به نکوهش دنیا برخاسته، فرمود: "ای کسی که دنیا را نکوهش می کنی، در حالیکه به نیرنگ آن فریفته ای، و به اباطیلش گول خورده ای، آیا فریفته دنیایی و آن را مذمت می نمایی؟! تو بر گردن دنیا گناه بار می کنی یا دنیا بر گردن تو؟

چه زمان دنیا تو را سرگردان کرد یا فریبت داد؟

                              آیا به جایگاهی که پدرانت افتادند و پوسیدند تو را فریفت؟

                                                                                    یا به خوابگاه مادرانت در زیر خاک؟

 

چه اندازه به دستهایت به رفع بیماری اقدام کردی!

                                و چه بیمارانی را مراقبت نمودی!

                                                  شفای آنان را خواهان شدی،

                                                  و از طبیبان تدبیر علاج آنان را درخواست کردی،

ولی بامدادان دارویت به آنان بهبودی نمی داد،

                                و گریه ات به آنان سودی نمی بخشید،

                                                  ترس تو بر احدی از آنان نفع نداشت،

                                                  و دربارۀ او آنچه را خواهانش بودی به آن نرسیدی،

                                                  و مرگ را به نیرویت از آن دفع نکردی...!!

دنیا با وضعی که برای او پیش آورد وضع تو را هم روشن ساخت،

                                                             و با قربانگاه او قربانگاه تو را نمایاند.

 

همانا دنیا سرای راستی است برای کسی که با آن به راستی برخورد کند،

                                  خانه عافیت است برای آنکه آن را فهمید،

                                                  و محل توانگری است برای آنکه از آن توشه گرفت،

                                                                      و جای پند است برای کسی که با آن پند گیرد.

 

مسجد عاشقان خدا،

                           و جایگاه نماز فرشتگان،

                                                           و محل فرود آمدن وحی،

                                                                                           و تجارتخانه اولیاء خداست،

که در آن کسب رحمت کردند، و بهشت را سود بردند....

پس چه کسی دنیا را نکوهش می کند!! در صورتیکه دنیا جداییش را اعلام کرده،

                                                     و فراقش را فریاد زده،

                                                     و مرگ خود و اهلش را خبر داده،

                                                                با بلای خود برای مردم از بلای آخرت نمونه ساخت،

                                                                و آنان را به شادی خود تشویق به شادی آخرت کرد.

                                                                                شب را به سلامت گذراند،

                                                                                و بامداد با بلایی سخت خود را نشان داد،

تا تشویق کند و بترساند، و بیم دهد و بر حذر دارد.

 

مردمی آن را در صبحگاهِ پشیمانی نکوهش کنند،

                                       و دیگران روز قیامت آن را بستایند.

همانان که دنیا تذکرشان داد متذکر شدند،

                                      و با آنان سخن گفت او را تصدیق کردند،

                                                                       و پندشان داد پندش را گرفتند.

 

منبع: نهج البلاغه (مترجم: استاد حسین انصاریان)- حکمت 131

 

خدایا ما رو در پناه خودت حفظ کن و راه های درست رو هر روز بهتر و بیشتر به ما نشون بده. خدایا ما خیلی گیج می زنیم... توی این دنیا دنبالت می گردیم اما نمی دونیم کجایی؟؟  یاد اون صحنه توی فیلم "رنگ خدا" می افتم که اون پسر نابینا ئه، دستش رو به هر برگ می کشید و پستی بلندی های روش رو می خووند ... دستش رو به شنای کف رودخونه می کشید و باز پستی بلندی هاش رو می خووند... همش دنبال تو بود... می گفت من اینقدر دنبال خدا می گردم تا آخرش یه روز دستم به دستش بخووره... اون وقت دستش رو می گیرم و دیگه ولش نمی کنم....!! ... خدا ما هم می خوایم تو رو پیدا کنیم. نا بینا نیستیم اما اعتراف می کنم که چشمامون خیلی چیزا رو نمی بینه... خدا... گمت کردیم اما غافل از اینکه تو با این بزرگی گم نمی شی..!! خدا... خدا...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 20:36  توسط پریا  | 

از کجا باید شروع کرد...؟؟؟

سلام بر تو همسفر.. بله- خوده تو رو دارم میگم !!

قبل از شروع خوندن این پست به خودت یک آفرین بگو  و خدا رو شکر کن. میپرسی برای چی؟

آفرین برای اینکه تصمیم گرفتی گناه خ-و-د-ا-ر-ض-ا-ی-ی رو ترک کنی و شکر خدا که توفیق این کار رو بهت داده. اگه میگی نداده پس این جا، تو وب ترک، چه کار میکنی؟ مطمئن باش خدا بهت توجه کرده و قراره خودش کمک ویژه ای تو این راه بهت بکنه. پس یک بار دیگه بگو خدایا شکرت به خاطر فرصتی که برای پاک شدن بهم دادی متشکرم. گفتی؟؟ خب ادامه می دیم... یک آفرین هم من بهت میگم به خاطر ارادت که تونستی تا اینجای راه، دوام بیاری و در جنگ تن به تن با شیطان شکست نخوردی. حالا قراره اینجا در مورد همین قضیه و راه های جنگیدن با شیطون با هم حرف بزنیم و از افرادی که یه روز مثل من و تو، این راه رو رفتن، کمک بگیریم و از تجربه هاشون استفاده کنیم ... عجله نکنید. به نظر من همون طور که ما برای درمان اعتیاد به مواد مخدر، کلینیک و مشاوره های تخصصی داریم و افراد با تجربه و کلی مددکار و دکتر برای حاصل شدن نتیجۀ مطلوب، ارائه خدمات میکنن، افرادی که به این گناه، اعتیاد پیدا کردن هم نیاز به آموزرش های ویژه ای برای مبارزه با شیطان و هوای نفس دارن. آموزش هایی که یاد بگیرن چگونه در درجه اول از عوامل تحریک دوری کنند و اگر عوامل تحریک به سمت اونها اومد، چگونه اون تحریک رو سرکوب کنن و جون سالم به در ببرند. ما قراره تو این وبلاگ این آموزش ها رو در حد توانمون بدیم که چه طور خودتون رو مجهز کنید و ارادتون رو برای مبارزه بیشتر کنید تا شکست نخورید.

اگه تا به حال چند بار خواستید که ترک کنید و موفق نشدید، مطمئن باشید یک جای کارتون مشکل داره پس هر چه سریع تر باید به کمک همدیگه اون مشکل رو پیدا کنیم تا بار دیگر شکست نخورید.

گام اول تصمیم برای ترک و رهایی است که شما همسفر عزیز این کار رو کردی... لطف کن در ادامه هم همسفر ما باش تا بتونیم به کمک هم در این نبرد پیروز بشیم. هر همسفر باید پس از اراده برای ترک این گناه به دنبال شناخت این پدیده و شناسایی عوامل تحریکی که او را وسوسه میکند برود (و بفهمه که شیطون چطور بهش نفوذ می کنه) و با شناخت این عوامل و موقعیت ها و مکان ها و زمان ها سعی بر تغییر عادات رفتاری و زندگی خودش بکنه و در کنار این تغییر، راه مبارزه با هر عامل تحریک رو یاد بگیره تا بتوونه بر خویشتن مسلط بشود و گناه را ریشه کن کنه...

آره... مطمئن باش که می توونی ریشه کنش کنی ... پس محکم باش و نترس.

یه سری از این عوامل و توصیه های کلی رو در پست قبل براتون آووردیم که اینجا لینک کاملش رو براتون می زارم...

فقط دقت کنین که این عوامل (عوامل تحریک) گاهی میتوونن عمومیت داشته باشن و گاه مخصوص خود شما باشن... پس اول از همه خود شما باید فکر کنین و پیداشون کنین... تا ما بتوانیم در راه مقابله با اون ها کمکتون کنیم. پس از الان شروع کنین و قدم بعدی را هم بردارید... منتظرتون هستیم.

یا علی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 20:44  توسط پریا  | 

خدایا...

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری..

خدایا بی پناهم..

***

دوست خوبم... سلام

شیطان حکومت خویش را بر ضعفها و ترس ها و عادات ما نهاده است

و اگر تو نترسی

و از عادات مذموم خویش دست برداری

و ضعف خویش را با کمال خیلفه اللهی جبران کنی

دیگر شیطان را بر تو تسلطی نیست.

***

برخیز... برخیز و خود را از اسارت شیطان برهان.

برخیز... برخیز...

آری... موفقیت از آن توست اگر بخواهی. 

***

دوست خوبم...یکی از همسفرای خوبمون این نکته رو برا همه ما یادآوری کرد. اون گفت:

ممکنه این عادتی که الان بهش دچار شدین رو به یاری خدا بگذارید کنار... ولی امکان بازگشتتنون هست.جتی ممکنه واسه مدتی، مثل یکی دو ماه و یا حتی یکی دو سال به طور کامل این کار رو انجام ندید.ولی چرا بعضی ها بر میگردند سر جای اول...

این یعنی هنوز ریشه های این گناه مثله ریشه های یه غده ی سرطانی هنوز تو وجودمون هست.کافیه یه کم تحریکش کنیم.میبینیم باز به جنب و جوش در میاد و میخواد بهمون ضربه بزنه.

باید ریشه کنش کنیم... نباید راحت خودمون رو بفروشیم به هوای نفسمون... اما چه شکلی؟؟
باید بیشتر خودمون رو بشناسیم... چه شکلی؟؟

 

 

فرشتگانی که عرش الهی را حمل می کنند و کسانی که بر گرد آن هستند، پیوسته با ستایش پروردگارشان او را تسبیح می گویند و به یکتایی او در تدبیر جهان ایمان دارند،

و برای کسانی که یگانگی خدا را باور کرده اند، آمرزش می طلبند،

می گویند: "پروردگارا؛ رحمت و دانش تو همه چیز را فرا گرفته است؛ پس کسانی را که به سوی تو بازگشته و راه تو را پیموده اند بیامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگه دار."

"پروردگارا، و آنان را به بهشت هایی همیشگی که وعده شان داده ای در آور، و از پدران و همسران و نسل هایشان کسانی را که شایستۀ ورود به بهشتند به آنان  ملحق کن؛ همانا تو مقتدر و شکست ناپذیری و کارهایت همه براساس حکمت است."

"و آنان را روز قیامت از ناگواری ها حفظ کن، که هر که را در آن روز از ناگواری ها حفظ کنی قطعاً او را مشمول رحمت خود ساخته ای، و این است کامیابی بزرگ."

سوره مبارکه غافر آیات 7-9

 

دوست خوبم... آیا در این سفر، افتخار همسفری ات را خواهیم داشت؟ برای مطالعه مطالب و آشنایی بیشتر با برو بچه های این کلبه یه سر به مطالب پایین بزن... اگر دوست داشتی ما رو از نظراتت محروم نکن.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 17:15  توسط پریا  | 

راه موفقیت...

"زندگی در پیش چشم من تنها شمعی ناچیز نیست.بلکه همچون مشعلی فروزان،اینک در دستان من است،و میخوام پیش تحویل به آیندگان آنرا هر چه تابناکتر گردانم"

هنگامی که کشتی میخواهد غرق شود،و آنگاه که هواپیمایی نزدیک است سقوط کند،مسافران و سرنشینان درک میکنند که مرگ نزدیک است و به دنباله ان فریادشان بلند است:کمک کنید!کمک کنید!به فریادمان برسید!

دوران زندگی بشرهم بی شباهت به مسافرت مسافران کشتی و هواپیما نیست،با این تفاوت که سفر با کشتی و هواپیما چند ساعت طول میکشد اما سفر انسان در این دنیا چندین سال طول میکشد.تفاوت دیگری که وجود دارد این است که مسافران کشتی خطر را شخصأ درک میکنند وبرای نجات خویش تلاش میکنند ولی دوران زندگی بشر خطرهایی در کمین اوست که به علت کم تجربگی خطر را درک نمیکنند و به طور ناخودآگاه در دام خطر می افتند.

در میان مشکلات و خطراتی که ما جوانان را احاطه کرده مسئله غریزه جنسی شاید مهمترین مشکلی است که مارا تهدید میکند.از یک نظر در دوران جوانی شهوت جنسی یگانه حاکمی است که در کشور تن حکومت میکند.اگر این غریزه در دوره جوانی به صورت صحیحی رهبری نگردد،خردکننده ترین ضربه را بر پایه ی سعادت ما خواهد زد.زیرا به موازات شکوفایی این غریزه در روح ما،طوفانی ایجاد میشود که اگردر برخورد با آن غفلت گرددچه بسا ما را در آستانه انحرافات روانی و بهره برداری های غیرطبیعی از این نیروی حیاتی قرار میدهد و از جمله این انحرافات که وحشتناکترین و خانمان سوزترین آنهاعمل غیر اخلاقی و زیانبار خودارضایی است که اگر این عمل جنبه ی اعتیاد به خود بگیرد انسان را تا آستانه مرگ پیش میبرد.

ما میخوایم اینجا،کنارهم این مشکل را برطرف کنیم و طنابی که گریبان مارا گرفته تا گره ی کوری ایجادنشده،این طناب را پاره کنیم و به اوج پیروزی برسیم.از خدا میخوام که هممونو کمک کنه تا بتونیم راه سعادت را پیش بگیریم و طعم خوش پیروزی را احساس کنیم.همه سختی هارا را به دوش میکشیم تا به موفقیت دست پیدا کنیم.

یا علی

 

نوشته شده توسط پریا

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 22:3  توسط در آرزوی بندگی خدا  | 

حول حالنا الی احسن الحال

 

امروز داشتم فکر می کردم که در آغاز یک بهار زیبا، و نو شدن طبیعت چه می توان گفت، آخر به این نتیجه رسیدم که در زمان تحول زمین و آسمان و روح گرفتن طبیعت، سکوت بزرگترین احترام است به این تحول عظیم و برترین عمل تفکر است...  باید به گونه ای دیگر اندیشید، بهترین معلم من و تو در این لحظات، طبیعت است....

اگر به اطرافمان بنگریم، خواهیم دید که تمام هستی، پس از گذراندن فراز و نشیب های بسیار باز تازه می شود و تمام خمودگی هایش را به گوشه ای می نهد... و دوباره متولد می شود.

پس دوست خوبم... بیا من و تو نیز در آستانه تولد طبیعت، تولد دوباره خودمان را جشن بگیریم. تولدی دوباره در لحظه تحول هستی...

نمی گویم که گذشته مان را به کناری بیاندازیم... زیرا که آن، تذکریست همیشگی برای ما ... اما مباد که در گذشته مان زندگی کنیم... زندگی در جریان است... تو نیز باش...

با نگاهی به گذشته ات، و با امید با آینده ات، چون موجی خروشان باش و چون شکوفه های زیبای بهاری، با طراوت بمان. امیدوار و استوار در مسیر زندگی گام بردار...

کوچک باش و عاشق...

                 معشوقت را بزرگ انتخاب کن....

                                        زیرا که عشق می داند، طریق بزرگ کردنت را....

عشق به تحول و تکامل، همان است که در اعماق قلب من و تو جای داده اند... پس به پاس این نعمت عظیم... سر به آسمان بلند خواهیم کرد و با خود زمزمه می کنیم:

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

....

حول حالنا الی احسن الحال

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 16:4  توسط پریا  | 

من از خدا خواستم...

 

سلام- امشب وقتی این مطلب رو خووندم یاد سوال عاطفه خانم و مریم خانم و علی الخصوص آقا ساسان افتادم.. پس به همه دوستای خوبم تقدیم می کنم:

 

من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید ...

                                                              خدا گفت: نه

آنها، براي اين در تو نيستند که من آنها را بزدايم... بلکه آنها براي اين در تو هستند که تو در برابرشان پايداري کني!

 

من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد ...

                                                            خدا گفت : نه

روح تو کامل است.. بدن تو موقتي است!

 

من از خدا خواستم به من شکيبائي دهد ...

                                                           


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 21:32  توسط پریا  |